به گزارش مشهد شورا؛ موسیالرضا حاجیبگلو در ظاهر یکی از چهرههای موفق شورای ششم مشهد است؛ چهرهای که از جایگاه نایبرئیسی و سخنگویی شورای شهر، بعدتر بر کرسی ریاست شورای عالی استانها نشست. مسیر او روی کاغذ، مسیر صعود است، اما درست از همینجا پرسش اصلی شروع میشود؛ این صعود حاصل کدام کارنامه روشن، کدام اثرگذاری قابل سنجش و کدام خروجی ملموس برای مردم مشهد بوده است؟
حاجیبگلو خوب بلد است از شورا تصویر بسازد. ادبیاتش رسمی، پرطمطراق و همیشه رو به جلوست. او از جایگاه شوراها میگوید، از عدالت اجتماعی، از مدیریت شهری، از حق مردم و از ضرورت نگاه ملی به مشهد. اما وقتی خبرها و مواضع رسمی کنار هم قرار میگیرند، این تصویر صیقلی ترک برمیدارد. پشت این چهره منظم و موفق، مجموعهای از پرسشها دیده میشود؛ پرسشهایی درباره انتخاب شهردار، نظارت بر شهرداری، نسبت با رسانه، دفاع از افزایش عمر شوراها و مهمتر از همه، فاصله میان تصویر رسمی و واقعیت عملکرد.
یکی از جدیترین نقاط این پرونده، ماجرای انتخاب شهردار مشهد است. محمدرضا قلندر شریف در فروردین ۱۴۰۲ با رأی شورای شهر مشهد شهردار شد؛ انتخابی که از همان جلسه با حاشیه همراه بود. بحث بازگشت یکی از گزینههای انصرافی، اختلافنظر درباره امکان برگشت از انصراف و اعتراض به نحوه رأیگیری نشان میداد که تصمیم مهم شورا برای آینده مدیریت شهری مشهد، در فضایی کاملاً آرام و بیچالش پیش نرفته است. حاجیبگلو در همان جلسه در متن ماجرا بود و درباره بازگشت گزینه انصرافی موضع گرفت. پس نمیتوان او را در ماجرای انتخاب شهردار صرفاً یک ناظر بیاثر دانست.
حالا مسئله اینجاست؛ همان شهرداری که با رأی همین شورا روی کار آمد، بعدها با نقدهای جدی از درون شورا روبهرو شد. مطالبات پیمانکاران، نارضایتی نیروی انسانی، بلاتکلیفی مدیریتی، تفریغ بودجه، پرداختهای نامعلوم و افت صدور پروانه، همه در ماههای بعد به سوژههای انتقادی تبدیل شدند. این نقدها فقط پرونده شهردار نیست؛ پرونده شورایی هم هست که او را انتخاب کرد و باید بر عملکردش نظارت میکرد. شورا نمیتواند روز انتخاب، تصمیمساز باشد و روز بحران، فقط در قامت منتقد ظاهر شود. از همین زاویه، کارنامه حاجیبگلو از سطح مواضع رسمی فراتر میرود. اگر او یکی از چهرههای اثرگذار شورا بوده، باید سهم او در تصمیمهای بزرگ شورا هم روشن شود؛ از انتخاب شهردار گرفته تا همراهی یا نقد مدیریت شهری و نظارت بر ساختاری که امروز بخشی از عملکردش محل پرسش است. مسئله این نیست که حاجیبگلو بهتنهایی مسئول همه ضعفهای مدیریت شهری است؛ مسئله این است که چهرههای پرنفوذ شورا نمیتوانند فقط افتخارات و عناوین را برای خود بردارند و هزینه تصمیمهای جمعی را به گردن دیگری بیندازند.
در کنار این روند رسمی، درباره آینده سیاسی حاجیبگلو نیز در مقاطع مختلف شنیدههایی مطرح بوده است؛ از گمانههایی درباره رفتن به تهران و گرفتن مسئولیت در سطح دولت رئیسی گرفته تا حرفهایی درباره حضور در مسیرهای بالاتر سیاسی. این شنیدهها، دستکم تا امروز، به سند قطعی و انتصاب رسمی قابل استناد تبدیل نشدهاند، اما تکرار چنین گمانههایی نشان میدهد حاجیبگلو فقط یک عضو محلی شورا دیده نمیشده، بلکه در شبکهای از مناسبات سیاسی بزرگتر تعریف میشده است. همینجا پرسش مهمی شکل میگیرد؛ وقتی یک عضو شورا همزمان در مسیر ارتقای درونشورایی، موقعیتهای استانی و جایگاههای ملی حرکت میکند، سهم واقعی شهر و شهروندان در این مسیر چیست؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که به فاصله او از نقش اولیهاش در شورای شهر نگاه کنیم. حاجیبگلو عنوان سخنگویی شورای شهر مشهد را داشته، اما پس از حضور در شورای عالی استانها، طبیعی است که بخشی از وقت و تمرکز او به جلسات و مناسبات ملی گره بخورد. اگرچه برای سنجش دقیق میزان حضور یا غیبت او باید آمار رسمی جلسات بررسی شود، اما افکار عمومی حق دارد بپرسد وقتی یک عضو شورا چندین عنوان همزمان دارد، مسئولیت اصلی او در برابر رأیدهندگان مشهد چه میشود؟ سخنگویی شورا عنوانی تشریفاتی نیست قرار است پل ارتباطی میان شورا، رسانه و مردم باشد. اگر این پل کمرنگ شود، چه کسی پاسخگوی خلأ ارتباطی شوراست؟
پرونده دیگر، نسبت حاجیبگلو با رسانه است بهویژه شهرآرا. بر اساس شنیدهها و نقلهایی که درباره مواضع او مطرح شده، حاجیبگلو در مقطعی نگاه تندی نسبت به شهرآرا داشته و حتی گفته شده از تعطیلی یا بیفایدهبودن ادامه فعالیت آن سخن گفته است. این ادعا، تا زمانی که سند قطعی و قابل استناد برای آن منتشر نشود، باید در حد شنیده و روایت سیاسی بررسی شود، نه واقعیت قطعی. با این حال، همین روایت از آن جهت مهم است که نسبت بخشی از مدیریت شهری با رسانه را به پرسش میکشد؛ رسانه شهری قرار است صدای شهر و شهروندان باشد یا صرفاً بازتابدهنده روایت رسمی شورا و شهرداری؟ بعدها از حاجیبگلو مواضعی مثبتتر درباره شهرآرا نقل شد و او از قویتر شدن یا عملکرد قابل قبول این رسانه سخن گفت. این تغییر نگاه، اگر کنار روایتهای قبلی قرار گیرد، ساده و بیاهمیت نیست. باید پرسید چه چیزی تغییر کرد؟ کیفیت رسانه؟ نسبت سیاسی شورا با شهرآرا؟ یا میزان همراهی رسانه با روایت مطلوب مدیریت شهری؟ اگر رسانه شهری فقط زمانی مطلوب است که با مدیریت شهری همراه باشد، دیگر رسانه نیست شعبهای از روابط عمومی است. از این زاویه، مسئله شهرآرا فقط یک اختلافنظر رسانهای نیست، بلکه نشانهای از نوع نگاه سیاستمداران شهری به نقد، استقلال رسانه و مرز میان اطلاعرسانی و تبلیغات است.
موضوع دیگر، دفاع از تمدید یا افزایش دوره شوراهاست؛ موضوعی که حتی اگر با استدلالهای حقوقی و انتخاباتی مطرح شود، از نظر افکار عمومی حساسیتبرانگیز است. وقتی عضو شورا و رئیس شورای عالی استانها درباره افزایش عمر دوره شوراها سخن میگوید، پرسش تعارض منافع طبیعی است. شاید بتوان برای تجمیع انتخابات یا اصلاح تقویم انتخاباتی استدلال آورد، اما نمیتوان از کنار این واقعیت گذشت که نتیجه عملی چنین تصمیمی، ادامه حضور همان شورایی است که خودش ذینفع ماجراست.
حاجیبگلو گفته این موضوع نفع شخصی نیست و حتی از آمادگی برای استعفا در صورت تصویب طرح سخن گفته است. اما مسئله فقط شخص او نیست؛ مسئله سازوکاری است که در آن صاحبان یک کرسی، درباره افزایش زمان همان کرسی اظهارنظر میکنند. افکار عمومی حق دارد نسبت به چنین طرحی حساس باشد؛ بهخصوص وقتی کارنامه شوراها هنوز در معرض نقد جدی است و بسیاری از وعدهها و شعارها به خروجی ملموس برای شهروندان تبدیل نشدهاند.
در کنار همه اینها، یک دوگانگی آشکار در ادبیات حاجیبگلو دیده میشود. او از یک سو میتواند مدیریت شهری مشهد را با عباراتی بزرگ و ستایشآمیز توصیف کند، و از سوی دیگر، در مواضع مختلف به ضعفها، ابهامها و مشکلاتی اشاره میشود که با آن تصویر درخشان جور درنمیآید. نمیشود هم مدیریت شهری را نمونه و ممتاز دانست، هم همزمان از پرداختهای نامعلوم، افت صدور پروانه، مشکلات پیمانکاران، نارضایتی نیروها و ضعفهای اجرایی سخن گفت، بیآنکه توضیح داد این دو تصویر چگونه کنار هم مینشینند.
شاید مهمترین نقد به حاجیبگلو همین باشد. او در ساختن تصویر موفق از شورا و مدیریت شهری توانمند ظاهر شده، اما در پاسخ به پرسشهای سخت، کارنامهای به همان روشنی ارائه نشده است. از یک سیاستمدار شهری که پلههای قدرت را یکییکی طی کرده، فقط عنوانهای تازه کافی نیست. مردم مشهد حق دارند بدانند این جایگاهها چه خروجی پررنگی برای شهر داشته است. ریاست شورای عالی استانها برای مشهد چه آوردهای داشته؟ سخنگویی شورا چقدر به شفافیت کمک کرده؟ نقش او در انتخاب شهردار و سپس نقد شهرداری چگونه قابل توضیح است؟
حاجیبگلو را نباید با اتهامهای بیسند نقد کرد. اتفاقاً نقد جدیتر آن است که از دل خبرهای رسمی، مواضع اعلامشده و شنیدههای سیاسی قابل طرح بیرون میآید. خبرهای رسمی، مسیر رشد او را نشان میدهند. شنیدهها، تصویری از جاهطلبی و حضور پررنگتر او در معادلات بالاتر سیاسی میسازند. عملکرد شورا نیز پرسشهایی درباره نسبت این رشد با منافع شهروندان مشهد ایجاد میکند. این سه ضلع کنار هم، پروندهای میسازند که نمیتوان آن را فقط با چند عنوان رسمی و چند مصاحبه مثبت بست.
پرسش نهایی ساده است؛ حاجیبگلو چهره موفق شورای ششم است یا نشانهای از همان سیاستورزی درونساختاری که در آن عنوانها بالا میروند، اما پاسخها پایین میمانند؟ تا وقتی کارنامهای شفاف، قابل سنجش و متناسب با این صعود سیاسی ارائه نشود، مسیر او بیش از آنکه فقط داستان موفقیت باشد، پروندهای باز درباره نسبت قدرت، رسانه و پاسخگویی در مدیریت شهری مشهد است.




